شيرعشق
همچو فرهاد بود کوهکني پيشه ما
کوه ما سينه ما ناخن ما تيشه ما
شور شيرين ز بس آراست ره جلوه گري
همه فرهاد تراود ز رگ و ريشه ما
بهر يک جرعه مي منت ساقي نکشيم
اشک ما باده ما ديده ما شيشه ما
عشق شيريست قوي پنجه ومي گويد فاش:
هر که از جان گذرد بگذرد از بيشه ما

من تو را می خواهم
من تو را مي خواهم
بر لب جوي فراموشي تو
بوته اي مي رويد
من تورا مثل ذرات هوا مي خواهم
کوه در حسرت يک جرعه طنين
من تو را مثل صدا
مثل صدا مي خوام
تو به من نزديکي
مثل خورشيد به گل
مثل تصوير به آب
مثل آواز قدمهاي دو همراه به پل
با صداي تو نمي ترسم از اين تاريکي
من تو را مست و رها مي خواهم
مثل يک تکه ابر
در سراشيبي يک تپه سبز
با تو از خلقتم آگاه شدم
با تو فهميدم انسان هستم
مت تو را مثل خدا مي خواهم
بگذار
راحت وساده بگويم يارا
من تو را مي خواهم.
نامهربان
مهر از همه بريدم تا مهربان بماني
نا مهربان تو رفتي با ديگران بماني
خوشترز من به رويت کس نغمه اي نخواند
حيف است از تو اي گل بي نغمه خوان بماني
با رمز ديدگانت کو آشناتر از من
ترسم خدا نکرده بي همزبان بماني
اي رفته از سر قهر از راه صلح بازا
خواهم همان که بودي باري همان بماني
گر مهربان نبودم کي گفتمت به نفرين
چون من اسير ياري ،نا مهربان بماني
دور از يار خدايا با بوم هم نوايم
اي شاهبازايام بي آشيان بماني
اي دل،مباد کاين عمر بي عشق او سر آري
اي شمع ، تا سحر گاه آتش به جان بماني
|